الشيخ رسول جعفريان

208

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

اكثريت ، طرفدار اين نظرند كه امى بدين معنا بوده و يا لااقل اين را ترجيح مىدهند . « 1 » امام على عليه السلام مىفرمايد : « انَّ اللَّه بَعَثَ مُحَمَّداً صَلّى عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ وَ لَيْسَ احَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَءُ كِتاباً « 2 » ؛ زمانى كه رسول خدا مبعوث گرديد ، احدى از عرب كتاب نمىخواند . » البته اگر مقصود آن حضرت ، كتاب آسمانى باشد ، دلالتى بر مطلب مورد نظر ما ندارد . بلاذرى در خبر آورده كه « كان مجاشع اميّاً و شميلة تكتب » و بدين ترتيب امى را در برابر آشناى با كتابت آورده است . « 3 » جاحظ مىگويد : آنها امى بوده و قدرت نوشتن نداشتند « 4 » احمد امين در جاى ديگر در شرح نظريه جاحظ مىگويد : خلاصهء رأى جاحظ در پذيرش قول شعوبيه اين است كه عرب را نه علمى بوده و نه فلسفه و نه كتبى كه از قديم براى او به ارث باقى مانده باشد . « 5 » واقدى يكى از نخستين نويسندگان مغازى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىگويد : در هنگامهء ظهور اسلام در قريش تنها هفده نفر قدرت كتابت داشتند . « 6 » با توجه به اين كه اصطلاح اهل كتاب در ميان اعراب جاهلى وجود داشته محتمل است كه امّى در برابر آن استعمال شده باشد . چنين احتمالى با ملاحظه آيهء 175 از سورهء آل عمران نيز به ذهن خطور مىكند اما در هر حال يك احتمال است . اين مسأله كه امّى به معناى « بكارت وجودى » تلقى شده و زمينهء درك مفاهيمى باشد كه سايرين نمىفهمند ، « 7 » بر خلاف اطلاق « اميين » بر همهء اعراب است . زيرا در آن صورت ديگران نيز بايد از اين امتياز بهره‌مند باشند . بلاذرى در جاى ديگر مىگويد : در ميان اوس و خزرج نوشتن به ندرت بوده است ، تنها بعضى از يهود ، آگاه به كتابت عربى بوده‌اند ، و از ميان كل اين دو قبيله تنها عده‌اى قدرت كتابت داشتند . « 8 » ديگران نيز به اين مطلب اشاره كرده‌اند « 9 » واقدى مىگويد : حنظلة بن ابى الربيع يك بار براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نويسندگى كرد ، پس از آن ، او را حنظلهء كاتب ناميدند . « 10 » در اصل به دليل آن كه تعداد كاتبين بسيار كم بوده ، نام آنها ثبت و ضبط شده است . « 11 » ابن قتيبه دربارهء تاريخ پيدايى كتابت در ميان عرب مىنويسد : از قريش پرسيدند : كتابت

--> ( 1 ) . پيامبر امى ، ص 49 ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 189 ، ج 7 ، ص 114 ؛ نهج السعاده ، ج 1 ، ص 250 ( 3 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 137 ( 4 ) . البيان والتبيين ، ج 3 ، ص 15 به نقل از فجر الاسلام ، ص 31 ( 5 ) . فجر الاسلام ، ص 29 ( 6 ) . فتوح البلدان ، ص 457 ؛ العقدالفريد ، ج 4 ، ص 157 ( 7 ) . روش شناخت اسلام ، ص 101 ( 8 ) . فتوح البلدان ، ص 459 ( 9 ) . تاريخ القرآن ، ص 5 ، به نقل از بحوث فى تاريخ القرآن و علومه ، ص 14 ( 10 ) . فجرالاسلام ، ص 142 ( 11 ) . پيامبر امى ، ص 18